تبليغاتX
عکس
تبليغات X
عکس و مطالب عاشقانه
+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 9:14  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 

درسیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟

 

پاک ازچشمت جدایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

دايماً در پیچ وتاب موی تو گم می شوم

 

درپریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

کوچه های شهررا من می شناسم مو به مو

 

راهی بیراهه هایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

لا به لای لحظه ها در خلوت دلواپسی

 

با غریبی آشنایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

باز چشمان سیاهت کم محلم می کنند

 

می روم ، اما صدایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

گر چه واپس می زنی دست نیازم را ولی

 

خوب می دانم دعایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 8:49  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

گیرم تمام آسمان را به من دادند

پرواز ممکن نیست وقتی زمین گیری

****************

درحيرتم  از مرام اين مردم  پست     اين مردم زنده كش مرده پرست

تاهست به زلت بكشندش به جفا     تا مرد به عزت ببرندش سردست

****************

میرسد روزیکه مرگ عشق را باور کنی 

 میرسد روزیکه بی من لحظه ها را سر کنی

میرسد روزیکه بی من در کنار خط من

 شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

****************

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان

   باید از جان گذرد آن که شود عاشقشان

   روز اول که نهادند زگل پیکرشان

    سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

****************

کاش قلبی درد پنهانی نداشت

 چهره ها هرگز پریشانی نداشت

  حرفهای اول تقویم عشق، حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش می شد راه سخت عشق را

 بی خبر پیمود و قربانی نداشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 13:1  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

بی خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم

آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم

من هنوزم نگرانم که تو حرفامو نفهمی

این دیگه یه التماسه من می خوام بیای بمونی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 11:21  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

می ترسم دنیا به پایان برسد و من در چشمان تو جایی نداشته باشم

می ترسم کلمات نتوانند شوق مرا به تو توصیف کنند

می ترسم کبوترانی که به سمت تو پرواز می دهیم نارسا باشند

شب طولانی شده است و تا چشمان تو هست

آفتاب جرات بر آمدن ندارد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 11:7  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

ترابه هرچه تو میگویی،به دوستی سوگند 

هر انچه خواهی بخواه ،صبر نخواه      که صبر راه درازی به مرگ پیوسته است

تو ارزوی بلندی و دست من کوتاه 

تو دور دست امیدی و پای من خسته  چراغ چشم تو سبزست وراه من بسته

همه وجودتو مهراست وجان من محروم              

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:40  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

اگه روز گار بی رحمه تو مهربون باش          اگه افتاب می سوزونه تو سایبون باش

اگه سرما کمین کرده کنار باغچه               واسه گلهای نیمه جون تو باغبون باش

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:39  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

خاطره های لعنتی چرا ولم نمی کنید؟                       مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کنید

یه مهر باطل بزنید رو این شناسنامه برم                    برای این یه دونه مهر یه عمره که منتظرم

من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم

فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم

خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم                   شما ها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم

اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین               اون مث زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:37  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

زنی خاموش در ساحل نشسته، به آن زیبای وحشی چشم بسته

بر او هر روز چون سالی گذشته است، هنوز آن مرد عاشق برنگشته است

نه تنها گوهری در دام ننشست، که عشق پاک گوهر رفت از دست

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:36  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

اینجا که رسیدی

یاد بگیر تمام یاد نگرفتنی هارا

که بالا تر از سیاهی رنگی نیست

شعار رنگ ها را زمزمه کن

سرزمین دل های وصله دار را

روی خط پایت رد گم میکند

اینجا که رسیدی

اسمان را بپوشان......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:34  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو وخوبیهات به هیچ کسی خو نکونم

قسم به اسمت که تو رو تنها نزارم بعد از این

اسم تو رو داد بزنم تا دم دمای آخریم

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:33  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

هیچ وقت فکر کردی که چرا وقتی میخوای بری تو دریا

چشماتو میبندی؟

وقتی میخوای ببوسیش چشماتو میبندی؟

اخه قشنگترین لحظات زندگی قابل دیدن نیستند.




+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:30  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

وقتی تو رو دیدم کارگردان قلبم گفت:

نور....صدا.... حرکت....

و من برای به دست آوردنت چه نقشها که بازی نکردم....

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:29  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*

Welcome To Java Script Code

www.sonycard20.com

Welcome To Web Designer .

6 :آمار بازدید
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:43  توسط هادی از آزادی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 12:3  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 کنار پنجره نشستم

شعر وحیدو زیر لب زمزمه میکنم ..!!

مرگ من روزی فرا خواهد رسید .. روزی از این تلخو شیرین روزها ....

به این فکر میکنم که خدا چرا ما رو آفرید ؟؟!!؟

واقعا چرا؟

اگه نه خدایی بود نه دنیایی چه جوری بود؟

اگه هیچیه هیچی وجود نداشت ...

اصلا خدا چرا آدمو آفرید که چی بشه؟

آره خوب خدا برای هر کاری دلیل داره ولی خیلی دلم میخواد دلیل اینو بدونم ...

آفرید که زجرش بده؟

آفرید که وقتی خواست از دنیا بره با یه کوله بار گناه بره؟

چرا؟

که چی بشه؟

و سوالهای بی جواب دیگه که ذهنمو مشغول کرده ...

زیر لب زمزمه میکنم ..

میرسد از ره که در خاکم نهند گل به روی گور نمکناکم نهند ... !

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 8:19  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

با نگاه غمزده بغض بارون چشام

لحظه تلخ سکوت قصه ها مونده برام

تو سکوت خاطرات چشمای خیس خزون

گم شدی ستاره باز تو آسمون بی نشون

غزل و ساده می گم کم و اندازه میگم

تو فقط اینجا بمون نرو تا برات بگم

روزگار تلخ من قصه ها رنگ خزون

با دل عاشق من تو دلت نا مهربون

رفتی اما دل تنگم پشت پنجره می شینه

هنوزم  توی این شیشه جای خالیت و می بینه

روزگار رفت و تو رفتی تو سکوتم و شکستی

حالا که دیگه می دونم با غریبه ها نشستی

باز صدای پا می یاد از تو کوچه های دور

می بینم تو تاریکی میزنه روزن نور

اون کیه غم منه همدم تنهاییام

اونکه با تو اومده تو غم رسواییام

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:43  توسط هادی از آزادی  | 

تبليغات X
عکس و مطالب عاشقانه
وقتی که یک مسیحی میمیرد بر سر مزارش صلیبی می گذارند .حال تو نیز بر گردنت

صلیب بیانداز که تمام مردم بفهمند در سینه ی تو گورستان من است....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:30  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

روزهای اول تحصیل در مکتب عشق مدام فرمولهای عشق را با خودمم مرور می کردم

عشق یعنی حاصل جمع دو دل .....عشق یعنی ضرب دل در ضربان یار......

کاش از عشقم در پرانتز نگهداری می کردم.

افسوس که دیر شد و در عاشقی مشروط شدم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:22  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی توی این کابوس درد رویای مهربونمی

tarane-eshgh.persianblog.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:9  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

من که یادت بودم وقت آن ساعت شوق که همه خیسی و دلتنگی شهر

جای دستان تو بر پنجره بود .نازنینم تو چطور؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 9:59  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

گفتمش بی تو چه باید کرد؟عکس رخساره ی ماهش را داد ...گفتمش همدم شبهایم کو؟

تاری از زلف سیاهش را داد........وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه داد و به من .......انتظار سر راهش را داد

 

http://dezfoul.net/~niko/picture/nikobolgtinkingofyou.jpg

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 9:42  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

دستت را بذار روی قلبت.......این ساعت عمرت است که دارد تیک تیک می کند .....

جالبه همونی که بهت زندگی میده برات شمارش معکوس رو وشروع کرده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 11:2  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

کهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته می خریم کفشهای پاره می خریم 

اسباب کهنه می خریم

بی اختیار داد می زنم کهنه فروش قلب شکسته می خری؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 10:58  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

بگذار ابری ترین شعر هایمم را با غریب ترین لهجه بخوانم این عادت من است که هر غروب بر ایوان

دلتنگیم می نشینم و خویش را مرور می کنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 10:51  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 

بعضی روزها دلم برات تنگ میشه

نمی خوام اشگهام رو گونه هام جمع بشه

نمی خوام نگام تو نگات گرم بشه

نمی خوام واسه رفتنت آسمون دلم بارونی شه

نمی خوام دلم ساکن دل سنگت بشه

نمی خوام تو دیده هات قلبم ترد بشه

نمی خوام چشمام تو جاده ی سرنوشت خشک بشه

نمی خوام با یاد خاطراتت چشمام بارونی شه

نمی خوام روی بخار پنجره بنویسم هنوزم دوست دارم

نمی خوام اشگام زیر بارون مخفی شه

نمی خوام دیدن دوباره تو برام عذاب بشه

نمی خوام غمم پیش رهگذرا " مخفی شه

نمی خوام قلبم تو جاده ی زندگی تنها باشه

نمی خوام رسیدن به آرزو هام رویا شه

 

zz

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 9:47  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 9:45  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

موقعی که خدا پنجره بهشتو باز کرد منو دید ازم پرسیدامروز چه ارزویی داری؟؟گفتم :خدایا همیشه

مواظب اونی که الان داره این نوشته رو می خونه باش چون برام خیلی عزیزه

چه جالب...!مراقب خودتون باشید سعی کنید زیاد جوگیر نباشید
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 17:50  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

Audrey Tattoo
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 16:59  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

تنها و غمگین می روم تا اوج دنیا می روم
تا اشک همراه من است تا عمق دریا می روم
من با تمام بی کسی تا شهر دلها می روم
تا اوج دریای جنون با عشق تنها می روم
دنبال نور و روشنی امروز و فردا می روم
در انتظار هم نفس در خواب و رویا می روم
واندر دل تاریک شب با ماه زیبا می روم
در جستجوی عاشقی بی یار و تنها می روم
یا رب من تنها چنین با سیل غمها می روم
با یاد تو هر لحظه من تا آسما نها می روم

بازهم دوستت  دارم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 16:56  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

آن زمان که عطر نگاهت را زندانی خود می دیدم

به خودم گفتم: تو نوازشگر احساس غم آلوده من می مانی

ولی افسوس تو آن نیستی

آن کوچک پاک

که من از پاکی اندیشه خود پروردم

وبزرگش کردم

من نمی دانستم که تو با ضجه هر رهگذری می خوانی

هیچ دل بر تو نمی باید بست

مهربان با دل سنگ تو نمی باید بود

سنگ دل نیستم اما

دل من می خواهد که تو را با خشم به خاک اندازد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 16:50  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

به گمونت یه لحظه چشم به راهتم    

                                      شب و روز به یادت وپی نگاهتم

به گمونت اگه نیستی واسه تو ناراحتم

                           نه عزیزم کور خوندی حالا دیگه من راحتم

هنوزم فکر می کنی توی رویای چشاتم

                          لبام به خنده وا نمیشن به فکر خاطره هاتم

بعد از دست دادنت خیلی من بی کس و کارم

                          واسه حرفای قشنگت هنوزم چشم انتظارم

به گمونت اگه نیستی واسه تو ناراحتم

                           نه عزیزم کور خوندی حالا دیگه من راحتم

افتادم یه گوشه ایی نه که با غم تو ساختم

                            پی انتقا مم و نگی که دنیامو  باختم

فکر نکنی آخریا حرفامو حاشا می کنم 

                            یا تو بخت سیاه تو من خودمو جا می کنم

به گمونت اگه نیستی واسه تو ناراحتم

                           نه عزیزم کور خوندی حالا دیگه من راحتم

۲۰ دی بد جوری دمغ بودم احسا سم گل کرد این آخرین شعری که گفتم

کاش تو بیای اونو از بر بکنی

بخدا ..........

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 16:48  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 

 

مرگ از ناشناخته می آید

تاریکی از وجود خویش

نقطه پایانی بیش از این باقی نمی ماند

آنگاه که روح بدن را ترک گوید

این عارضه ای است که بشر ترجیح می دهد فراموشش کند

سایه ها و ضجه ها

یکدیگر را در میان جهان در دام هم یافتند

زندگی گذشته تو نفرت انگیز بود

سرنوشت امروز تو همانا عذاب کسی دیگر است

از جان کندنت احساس لذت می کنم

ضمیر ناخودآگاهِ دیوانه ام را می شکافند

از زندگی هیچ نگرفتم ، جز خواری

و از مرگ لذتی بی معنی

آیا امکان دارد که پس از مرگ خشنود باشیم؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 11:14  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 10:58  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

مقصدت هر جا که باشه
           هر جاي دنيا که باشي

                         اونور مرز شقايق

                      پشت لحظه
 ها که باشي 
                              خاطرت باشه که قلبت

                                          سپر ِ بلاي ِ من بود
 
                                              تنها دست ِ تو
 رفيقه 
                                            دست ِ بي رياي ِ من بود
 
                                                          ياور هميشه موٌمن
 
                                                             تو برو سفر سلامت

                                                        غم ِ من نخور که دوريت

                                                                    براي ِ من شده عادت
 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 10:12  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 10:5  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

نا رفیق به این میگنSmiley

**۱ کم نظر بدین بد نیستا**

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 15:4  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 14:54  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 13:31  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 9:26  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 15:49  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 15:44  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 15:43  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

من تو را دوست دارم ... به هر

قيمتی !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 12:41  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

عشق ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 12:31  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

هیچی .........

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 12:30  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 8:41  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 9:8  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

لالا لالا بخواب دنیا خسیسه واسه کم آدمی خوب می نویسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 9:6  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 11:0  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

به ياد تو .......

 هر وقت به ياد تو مي افتم احساس مي كنم چيزي بايد بنويسم .

چند خط از دريا .چند خط از فرشته ها چند خط از مهرباني ......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 10:56  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 

سکوت را می پذیرم

اگر بدانم روزی با تو ســــخن خواهم گفت

تیره بختی را می پذیرم

اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود

مـــرگ را می پذیرم

اگر بدانم روزی تـــــــو خواهی فهمید کـه

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 10:50  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 

  کاشکی یک قصه بودی که می شد تورو نوشت 

                                                               کاشکی همسفر بودی توی راه سرنوشت   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 10:45  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 

خيلي وقت بود دنبال يه فرصت ميگشتم تا بتونم فرياد بزنم.....

 

بگم آهايي آدما دلم گرفته ..دلم از اين همه بي مهري گرفته

 

کجاييد که ببينيد اونقدر بي مهري و بي محبتي ديدم که منم شدم يکي

 

 از خودتون

 

 تا حالا شده با خودت احساس گناه کني؟!احساس گناه از احساسي که

 

 داري...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 10:43  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 10:30  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه!

 اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!

اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه!

اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!

اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه!

اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!

 اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه!

 اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار!

 اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 10:22  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 8:43  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

ابر بارنده به دریا گفت گر من نبارم تو کجا دریایی:در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مایی

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 16:43  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

روی دیوار مقابل پنجره ات قلبی کشیدم تا ارزش عشق همیشه در خاطرت باشد امروز کسی را دیدم

که روی همون نقلب نوشت:زبالهای تان را اینجا خالی نکنید

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 16:26  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 16:12  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

اي خدا  HARDدلم FORMAT مكن                 FILD  من  را خالي   بركت    مكن

 

OPTION  غم  را  خدايا   ON  مكن                  FILE   اشكم ر اخدايا  RUN مكن

 

DELTREE كن شاخه هاي غصه  را                   سردي   و  افسردگي را   هرسه  را

 

JUMPER  شادي  بيا تا    SET كنيم                   سيستم      اندوه   را    REST كنيم

 

نام تو  PASSWORD درهاي بهشت                  آدرس E-MAIL سايت  سرنوشت

 

اي   خدا  روز  ازل     CAD  داشتي                       mouseبود اما مگر PADداشتي؟

 

كه    چنين  طرح 3D          مي زدي                     طرح خود بر روي CD  مي زدي

 

تا  نيفتد       BUG    در   انديشه مان                    تا  كه  ويروسي  نگردد   ريشه مان

 

اي   خدا  از  بهر   ما    ايمن   فرست                     بهر دل هاي پر آتش FAN  فرست

 

اي   خدا  حرف   دلم   با    كي   زنم؟                     HELP  مي خواهم  كه F1 مي زنم

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 15:2  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

به دنبالت مي روم ساحل به ساحل

 

گريزان مي شوم از غمش دريا به دريا

 

به سويش مي روم رويا به رويا

 

به جان دل مي خواهمش حسرت به حسرت

 

از دوريش در ماتمم غم ها به غم ها

 

به شوق ديدنش ديوانه ام مجنون به مجنون

 

بيا و شمع خانه ام باش شعله به شعله

 

به آرزويت بنشسته ام

 

و

 

از دوريت غم بگرفته ام

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 14:49  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

وقتي شب به انتها نمي رسه

تنها جاي پر كشيدن قفسه

حالا كه سكوت ما نمي شكنه

بين ما فاصله فرياد مي زنه

زير سقف اين زمستونه كبود

تو بگو گناه من يكي چي بود

يه دفعه قلبا همه سنگي شدن

پس بده دوباره چشماتو به من

ميــــون اين آدمــــاي آهنـــــي

نبايد تو هـــــم دلم رو بشكني

ولي افسوس ديگه انگار خوابيدي

حتي به گريه ي من گوش نمي دي !

وقتي كه پشت سكوت پنجره

حتي لبخند تو رو باد مي بره

وقتي تو غربت خيس كوچه ها

ستاره مي شكنه اما بي صدا

از كدوم طرف بايد به هم رسيد ؟

به كدوم لحجه بايد فرياد كشيد ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 12:43  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود


گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه
!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم


حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت


 ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتی
م

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 12:42  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 12:40  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

یادت نرود

دستهایت را برایم بفرست

و دستمالی سفید و خیس

می دانم با رفتن تو

دوباره تب خواهم کرد

گفتم برمی گردی

باور نکردی

و اضطراب را از گوشه لبانم چیدی

و من چه سردم بود

با آنکه اصلا باد نمی آمد

راستی چرا سوت قطار را نشنیدم؟!

با آنکه به رنگ چشمانم بود.

وقتی گم می شدی

چون کودکی من در باد.

دیریست از این ریل های متروک

دست و سلام و بوسه ای نمی گذرد

و تو هنوز دستهایت را برایم نفرستاده ای

و دستهای من در امتداد خطوطی موازی

می دود و ذوب می شود

و می دانم

بعد از این شعر

دوباره تب خواهم کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 12:38  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

آره خسته شدم

ولی با این که خسته شدم اما تا آخرش هستم عزیز

قصه من و تو

نه با اندوه باید ماند

نه غم را باید از خود راند

بیا تا ما شریک شادی و اندوه هم باشیم...

چقدر این زندگی زیباست

که من بعد از چه طولانی زمانی

یافتم عشق و تو را با هم

تو را من دوست می دارم

اگر چه خوب می دانی

و با تو زندگی زیباست

و بی تو زندگانی...

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 12:35  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

مرا صد بار از خود برانی

دوستت دارم  

به زندان خیانت هم کشانی

دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن

چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی

دوستت دارم

در آن غروب غم انگیز که گل های پزمرده ی قلبم را به خاک میسپردم

چه عاشقانه به دادم رسیدی...

قلمم حقیر است برای نوشتن از تو

سخن را کوتاه میکنم چرا که میدانم نوشتن سطری هم از تو برای آنکه

احساس کنم :

دوستت دارم 

کافیست....همیشه بیقرار تو     

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 12:34  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

می خواهم آنقدر بگويم تا گوشی شنوا برای دلتنگيهایم پيدا شود!

به راستی چه کسی سنگينی کلامم را به دوش خواهد کشيد؟!!

تو؟!!!......

نه هرگز!...نخواهی توانست! نهايتت در اين است که نيمه راه

خسته ميشوی و تن به بازگشت می دهی.....

خودم؟!!!......

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 12:32  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

جلوتر از من قدم بر ندار شاید  دنبالت نیایم,

 

 پشت سرم راه نرو شاید من راه را بلد نباشم.

 

 در کنارم گام بردار و دوستم باش.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 12:31  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*

Welcome To Java Script Code

www.sonycard20.com

Welcome To Web Designer .

4 :آمار بازدید
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:42  توسط هادی از آزادی  | 

عکسی زیبا برای تو که زیباترینی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 17:17  توسط هادی _ قلب گورستان  |  3 نظر

*غریبه کوچک*

تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای

همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی....

تنها تو به صدایم گوش می دهی....

برایت از چه بگویم؟

از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟

تو هم خواهی رفت....

و من می مانم و دنیای تنهایی....

تا به کی انتظار تا به کی انتظار

تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟

شاید من اشتباه می کنم

دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی

تا برای اخرین بار در اغوشت گم شوم

تا برای اخرین بار دستان گرم و پر محبت

را با تمام وجود در بر گیرم

و با تمام احساس لمس کنم....

برو....

ولی فکر غریبه کوچک باش

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 15:30  توسط هادی _ قلب گورستان  |  نظر بدهید

ساده است نوازش سگي ولگرد

شاهد آن بودن كه چگونه زير غلتكي مي‌رود

و گفتن كه سگ من نبود

 

ساده است ستايش گلي

چيدنش و از ياد بردن

كه گلدان را آب بايد داد

image hosting by http://hostedpictures.com/ 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 10:43  توسط هادی _ قلب گورستان  |  2 نظر

 

درود ...


و اين  روزها سبكبالم


و حسي سپيد در درونم به جريان افتاده است و روحم را نوازش ميدهد


و من دوباره زاده شدم ... همين چند شب پيش ...


زاده شدم تا حس كنم تمام مهرباني هايي را كه كمتر لمس كرده ام


زاده شدم تا اول زندگي کنم و سپس بميرم


زاده شدم تا هر صبح با سلامي طلوع و با خاطرات خوش نيمه شب هاي گذشته غروب کنم


زاده شدم تا ترنم رقص ستاره ها را در كهكشان بي نهايت خوشبختي حس كنم


زاده شدم به بهانه ايي ... و به همين بهانه هم زنده خواهم ماند ...


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 14:42  توسط هادی _ قلب گورستان  |  یک نظر

توي شب هاي زمستان رو بخارپشت شيشه

                                

                                                 اسمتو نوشتم امّا مي دونم بي تو نمي شه

 

مي دونم كه با توبودن يه هوايي ديگه داره

  

                                                اين دل عاشق و تنها طاقت دوري نداره

  

 همه ي شعرامو خواندم كه تو برگردي دوباره

 

                                               آخه اين دلم بجز توهيچ كسي رودوست نداره

 

كاش مي شد خاطره هامون دوباره مثل هميشه

 

                                              زنده شن توفصل سرما روبخار پشت شيشه

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 9:47  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

يک شبی با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت

خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و رفت

در فرار شعرهايم يک شبی خواهم نشست

آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت

با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولی

قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت

من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام

يک شبی در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت

شعله های عشق من هر دم زبانه می کشد از هجر تو

بر دل ديوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 9:7  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

وقتی سکوت می کنم تو فکر اینم که تا کی با من می مونی

وقتی توی چشمات خیره می شم می خوام  که از چشمام حرفمو بخونی

وقتی سرمو روی سینه تو میزارم دوست دارم با صدای قلبت آروم بشم

وقتی دلم می گیره دوست دارم با آغوش گرمت تمومه دل تنگیام یادم بره

وقتی بهت می گم دوست دارم مطمئن باش از ته قلبم میگم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 8:50  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

بودنم را هیچ کس باور نداشت   هیچکس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ   با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

او که خوابیده است در این گورسرد   بودنش را هیچ کس باور نکرد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 9:58  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

آب می شد از شرم پیرمرد تنها

                                               با عصایی در دست! "شمع بدم آقا"

خانهء او دیشب مثل گوری تاریک

                                              سرفه سرفه بستر ,  می شد از خون دریا

دخترک می نالید ناله های آخر

                                              آب می شد از شرم چشم های بابا

هفت شمع خاموش مانده روی دستش

                                               تا که شاید بخرد قرص های او را

"شمع دارم آقا..." باز شب در تکرار

                                               سایه ها سرد سرد رد شدند از آنجا

روی گوری کوچک هفت شمع روشن

                                                شیطان می گرید , پیر مردی تنها

Iranian Webloges Image Hosting

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 9:50  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

کاش در دهکده عشق فراواني بود توي بازار صداقت کمي ارزاني بود

کاش اگر گاه کمي لطف به هم مي کرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

کاش به حرمتِ دلهاي مسافر هر شب روي شفاف ترين خاطره مهماني بود

کاش دريا کمي از دردِ خودش کم مي کرد قرض مي داد به ما هر چه پريشاني بود

کاش به تشنگي پونه که پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل ِ حافظ که پر از معجزه و الهام است کاش رنگ شب ما هم کمي عرفاني بود

چقدر شعر نوشتيم براي باران غافل از آن دل ِديوانه که باراني بود

کاش سهراب نمي رفت به اين زوديها دل پر از صحبت اين شاعر کاشاني بود

کاش دلها پر افسانه نيما مي شد و بيادش همه شب ماه چراغاني بود

کاش اسم ِ همه دخترکان اينجا نام گلهاي پر از شبنم ِ ايراني بود

کاش چشمان پر از پرسش ِ مردم کمتر غرق ِ اين زندگي سنگي و سيماني بود

کاش دنياي دلِ ما شبي از اين شبها غرق هر چيز که مي خواهي و مي داني بود

دل اگر رفت، شبي کاش دعايي بکنيم راز اين شعر همين مصرع ِ پاياني بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:40  توسط هادی از آزادی  | 

آئینه شدم اسیر آهت گشتم  سر گشته گیسوی سیاهت گشتم

با این همه جزوه خوانی از چشمانت مشروط سه ترمه نگاهت گشتم

                                        

    

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 13:0  توسط هادی _ قلب گورستان  |  یک نظر

تو را گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه هاي من ..گرفتار

سکوتي سرد و سنگينند... وچشمانم... که تا ديروز به

عشقت مي درخشيدند ...نمي داني چه غمگينند...چراغ

روشن شب بود... برايم چشم هاي تو... نمي دانم چه

خواهد شد... پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم... کجا

ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 13:42  توسط هادی _ قلب گورستان  |  15 نظر

عکسای سیاه سفید و گل سرخ یادگاری

          لا به لای خاطراتم تو همیشه گریه داری

                    اون ور پلک ترانه اشکامون چه بی صدا بود

                             نبض دلمرده ی آواز دست به دامن خدا بود  

+ نوشته شده در  شنبه 18 فروردین1386ساعت 12:48  توسط هادی _ قلب گورستان  |  9 نظر

خاطره های لعنتی !چرا ولم نمی کنید؟  

         مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کنید

                    یه دل پر از غصه دارم که بی خیاله عالمه

                              چشمای سردمو ببین مگه چیم از مرده کمه؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 فروردین1386ساعت 10:35  توسط هادی _ قلب گورستان  |  10 نظر

دستات اشکات وقت تنهایی توی خاطر من می مونند

              یه قاب عکس خالی یه خنده خیالی اینا بد جور کرده دیوونم

اینو تو خوب میدونی شدم برات زندونی بمون نگو که نمیتونی

             بسته فصل جدایی نمیدونم کجایی ولی اینو واسه تو می خونم

 

               

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 11:4  توسط هادی _ قلب گورستان  |  14 نظر

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن به از انکه ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 16:54  توسط هادی _ قلب گورستان  |  13 نظر

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست! عشق چيزي جز ظهور مهر نيست

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا

عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر

عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست

عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو

عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي

عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 11:57  توسط هادی _ قلب گورستان  |  10 نظر

مهلت ما اندک است و عمر ما بسیار نیست

در چنین فرصت، مرا با زندگی پیکار نیست

سهم ما جز دامنی گل نیست از گلزار عمر

یار،بسیارست ،امّا مهلت دیدار نیست

آب و رنگ زندگی زیباست در قصر خیال

جلوهی این نقش،جز بر پرده پندار نیست

کام دولت را ز آغوش سحر باید گرفت

مرغ شب گوید:بخت خفتگان بیدار نیست

با نسیم عشق ،باغ زندگی را تازه دار

ورنه کار روزگارکهنه،جز تکرار نیست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 11:51  توسط هادی _ قلب گورستان  |  5 نظر

رفتی حالا بکی بگم خیلی دلم تنگ برات

می خوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات

دوست داشتم با گلای سرخ می اومدم به دیدنت

نه اینکه با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت

 

                                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 10:37  توسط هادی _ قلب گورستان  |  یک نظر

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم  

                                              تک و تنها بودم اما تورو تنها نمی ذاشتم       

چه سفر ها با تو کردم چه سفرها تورو بردم

                                              دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 11:11  توسط هادی _ قلب گورستان  |  8 نظر

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:39  توسط هادی از آزادی  | 

تبليغات X
عکس و مطالب عاشقانه
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

 ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!!

میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

 ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ...

پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوست دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 13:36  توسط هادی _ قلب گورستان  |  نظر بدهید

 

                             اگه بری شعرای من دیگه مخاطب ندارن

                 می خوای بری نگاه بکن ببین گلا تب ندارن

                ببین خدا رو خوش میاد دنیا رو از هم بپاشی

                خدا رو خوش میاد که تو دیگه پیش من نباشی

         

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 9:59  توسط هادی _ قلب گورستان  |  10 نظر

تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم

ما که بهم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم

یه گوشه ای کنج قفس چادر غم سرت کنم

من عاشقم همینو بس ... غصه نداره بی کسیم

قشنگیه قسمته ماست!! که ما به هم نمی رسیم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 12:16  توسط هادی _ قلب گورستان  |  7 نظر

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

                            با اشک تمام کوچه را تر کردم

دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد

                           وابستگی ام را به تو باور کردم 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 12:29  توسط هادی _ قلب گورستان  |  6 نظر

 

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم     

                                       از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

فرقی نداره بی تو بهارمون با پائیز

                                      نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست

                                    اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست

غصه نخور مسافر بازم می آیی به زودی

                                   ما رو  بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره

                                  از دل تو می دونم هیچ کس خبرنداره

غصه نخور مسافر تو خوده آسمونی

                                 در آرزوی روزی که بیایی و بمونی

+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 10:28  توسط هادی _ قلب گورستان  |  5 نظر

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ........ بنويسيد كه يك مرغ

 مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست ..... او

 در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و

 همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است. بنويسيد اگر

 شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده

 است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد

 در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا

 بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيد...........           مهاجر بوده

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 12:28  توسط هادی _ قلب گورستان  |  10 نظر

                                          

سحرگاهان همراه با طلوع خورشید

با عشق تو متولد می شوم

تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم

اگر باشی از وجودت جان می گیرم

و با نفست زندگی می کنم

و با خنده ات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم

به اندازه تمام ستاره های اسمان دوستت دارم

همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند

ودر اخر ای افتاب زیبای شرق

 از این انتظار سرد خسته شدم

دریابم

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 13:36  توسط هادی _ قلب گورستان  |  10 نظر

خاطره های لعنتی چرا ولم نمی کنید؟                       مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کنید

یه مهر باطل بزنید رو این شناسنامه برم                    برای این یه دونه مهر یه عمره که منتظرم

                                 من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم 

                                   فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم

خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم                   شما ها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم

اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین               اون مث زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین  

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 11:17  توسط هادی _ قلب گورستان  |  18 نظر

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

                                      دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 12:54  توسط هادی _ قلب گورستان  |  11 نظر

کار من شکار عشقه عاشقه شقایقم          توی مرداب دلم منموو یه قایقم

کار تو دلبریه کمی افسونگریه                     نمیدونم روبروم ادمه یا پریه

چه جالب...!مراقب خودتون باشید سعی کنید زیاد جوگیر نباشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 13:16  توسط هادی _ قلب گورستان  |  5 نظر

یادت نرود

دستهایت را برایم بفرست

و دستمالی سفید و خیس

می دانم با رفتن تو

دوباره تب خواهم کرد

گفتم برمی گردی

باور نکردی

و اضطراب را از گوشه لبانم چیدی

و من چه سردم بود

با آنکه اصلا باد نمی آمد

راستی چرا سوت قطار را نشنیدم؟!

با آنکه به رنگ چشمانم بود.

وقتی گم می شدی

چون کودکی من در باد.

دیریست از این ریل های متروک

دست و سلام و بوسه ای نمی گذرد

و تو هنوز دستهایت را برایم نفرستاده ای

و دستهای من در امتداد خطوطی موازی

می دود و ذوب می شود

و می دانم

بعد از این شعر

دوباره تب خواهم کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 10:54  توسط هادی _ قلب گورستان  |  11 نظر

صداي قلبم گوش کن ديگر ناي صدا کردن ندارد ... وقتي به حرف

 هايت فکر ميکنم مرا به دنياي پنهان خود ميبرد امشب ميخواهم با ياد

 قشنگ تو شاد باشم ميدانم که نگاهت پاک تر از آب روان و دلت چون

 آيينه است به خداي آسمانها ، به قناري هايي که عاشقانه

ميخوانند سپرده ام : موسيقي انتظار سردهند........

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 14:38  توسط هادی _ قلب گورستان  |  14 نظر

وقتیکه می رفتیم با پای پیاده               گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده

هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه

                                    یه روز خواستیم جداشیم بریم خیلی ساده

این بارون چشمام تمومی نداره            آخه دلم برای تو یه بیقراره

 

                                  

+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 10:34  توسط هادی _ قلب گورستان  |  10 نظر

اگه یکشب در خونت یه گل پرپر رو دیدی با سه_چارتا قطره ی خون

 

وقتشه اینو بدونی, یه نفر مُرده تو زندون...

 

یه نفر که فکر میکرد عاشقته ولی جرأت نمیکرد خیال کنه لایقته

 

یه نفر که تو ستارش بودی و شب تا صبح به آسمون نگاه میکرد

 

یه نفر که خوب میدونست تو کی ای,از کجایی,مغروری یا خاکی ای؟

 

یه نفر به رنگ پاکی چمن یا به رنگ گریه ی یه یاسمن...

 

دختری که آخر عاشقی بود در کنار لیلی ها جاش خالی بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 10:52  توسط هادی _ قلب گورستان  |  17 نظر

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنچنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا نرود از نظرم

ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدن است

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 13:6  توسط هادی _ قلب گورستان  |  22 نظر

 
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*

Welcome To Java Script Code

www.sonycard20.com

Welcome To Web Designer .

<<:::welcome :::>>
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:38  توسط هادی از آزادی  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 16:53  توسط هادی از آزادی  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 16:52  توسط هادی از آزادی  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 16:45  توسط هادی از آزادی  |