| تبليغات | X | |
![]() | ||
|
عکس و مطالب عاشقانه |




درسیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟
پاک ازچشمت جدایم می کنی آخر چرا؟


دايماً در پیچ وتاب موی تو گم می شوم
درپریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟

کوچه های شهررا من می شناسم مو به مو
راهی بیراهه هایم می کنی آخر چرا؟


لا به لای لحظه ها در خلوت دلواپسی
با غریبی آشنایم می کنی آخر چرا؟

باز چشمان سیاهت کم محلم می کنند
می روم ، اما صدایم می کنی آخر چرا؟


گر چه واپس می زنی دست نیازم را ولی
خوب می دانم دعایم می کنی آخر چرا؟







گیرم تمام آسمان را به من دادند
پرواز ممکن نیست وقتی زمین گیری
****************
درحيرتم از مرام اين مردم پست اين مردم زنده كش مرده پرست
تاهست به زلت بكشندش به جفا تا مرد به عزت ببرندش سردست
****************
میرسد روزیکه مرگ عشق را باور کنی
میرسد روزیکه بی من لحظه ها را سر کنی
میرسد روزیکه بی من در کنار خط من
شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی
****************
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد آن که شود عاشقشان
روز اول که نهادند زگل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان
****************
کاش قلبی درد پنهانی نداشت
چهره ها هرگز پریشانی نداشت
حرفهای اول تقویم عشق، حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خبر پیمود و قربانی نداشت
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو نفهمی
این دیگه یه التماسه من می خوام بیای بمونی
می ترسم کلمات نتوانند شوق مرا به تو توصیف کنند
می ترسم کبوترانی که به سمت تو پرواز می دهیم نارسا باشند
شب طولانی شده است و تا چشمان تو هست
آفتاب جرات بر آمدن ندارد
هر انچه خواهی بخواه ،صبر نخواه که صبر راه درازی به مرگ پیوسته است
تو ارزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من خسته چراغ چشم تو سبزست وراه من بسته
همه وجودتو مهراست وجان من محروم 
اگه سرما کمین کرده کنار باغچه واسه گلهای نیمه جون تو باغبون باش

یه مهر باطل بزنید رو این شناسنامه برم برای این یه دونه مهر یه عمره که منتظرم
من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم
فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم
خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم شما ها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم
اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین اون مث زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین

بر او هر روز چون سالی گذشته است، هنوز آن مرد عاشق برنگشته است
نه تنها گوهری در دام ننشست، که عشق پاک گوهر رفت از دست
اینجا که رسیدی
یاد بگیر تمام یاد نگرفتنی هارا
که بالا تر از سیاهی رنگی نیست
شعار رنگ ها را زمزمه کن
سرزمین دل های وصله دار را
روی خط پایت رد گم میکند
اینجا که رسیدی
اسمان را بپوشان......

جز به تو وخوبیهات به هیچ کسی خو نکونم
قسم به اسمت که تو رو تنها نزارم بعد از این
اسم تو رو داد بزنم تا دم دمای آخریم
چشماتو میبندی؟
وقتی میخوای ببوسیش چشماتو میبندی؟
اخه قشنگترین لحظات زندگی قابل دیدن نیستند.


وقتی تو رو دیدم کارگردان قلبم گفت:
نور....صدا.... حرکت....
و من برای به دست آوردنت چه نقشها که بازی نکردم....

Welcome To Java Script Code

کنار پنجره نشستم
شعر وحیدو زیر لب زمزمه میکنم ..!! مرگ من روزی فرا خواهد رسید .. روزی از این تلخو شیرین روزها .... به این فکر میکنم که خدا چرا ما رو آفرید ؟؟!!؟ واقعا چرا؟ اگه نه خدایی بود نه دنیایی چه جوری بود؟ اگه هیچیه هیچی وجود نداشت ... اصلا خدا چرا آدمو آفرید که چی بشه؟ آره خوب خدا برای هر کاری دلیل داره ولی خیلی دلم میخواد دلیل اینو بدونم ... آفرید که زجرش بده؟ آفرید که وقتی خواست از دنیا بره با یه کوله بار گناه بره؟ چرا؟ که چی بشه؟ و سوالهای بی جواب دیگه که ذهنمو مشغول کرده ... زیر لب زمزمه میکنم .. میرسد از ره که در خاکم نهند گل به روی گور نمکناکم نهند ... ! 
با نگاه غمزده بغض بارون چشام
لحظه تلخ سکوت قصه ها مونده برام
تو سکوت خاطرات چشمای خیس خزون
گم شدی ستاره باز تو آسمون بی نشون
غزل و ساده می گم کم و اندازه میگم
تو فقط اینجا بمون نرو تا برات بگم
روزگار تلخ من قصه ها رنگ خزون
با دل عاشق من تو دلت نا مهربون
رفتی اما دل تنگم پشت پنجره می شینه
هنوزم توی این شیشه جای خالیت و می بینه
روزگار رفت و تو رفتی تو سکوتم و شکستی
حالا که دیگه می دونم با غریبه ها نشستی
باز صدای پا می یاد از تو کوچه های دور
می بینم تو تاریکی میزنه روزن نور
اون کیه غم منه همدم تنهاییام
اونکه با تو اومده تو غم رسواییام
![]()
| تبليغات | X | |
|
عکس و مطالب عاشقانه |
صلیب بیانداز که تمام مردم بفهمند در سینه ی تو گورستان من است....

عشق یعنی حاصل جمع دو دل .....عشق یعنی ضرب دل در ضربان یار......
کاش از عشقم در پرانتز نگهداری می کردم.
افسوس که دیر شد و در عاشقی مشروط شدم

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی توی این کابوس درد رویای مهربونمی

جای دستان تو بر پنجره بود .نازنینم تو چطور؟

تاری از زلف سیاهش را داد........وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من .......انتظار سر راهش را داد

جالبه همونی که بهت زندگی میده برات شمارش معکوس رو وشروع کرده

کهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته می خریم کفشهای پاره می خریم
اسباب کهنه می خریم
بی اختیار داد می زنم کهنه فروش قلب شکسته می خری؟
دلتنگیم می نشینم و خویش را مرور می کنم

بعضی روزها دلم برات تنگ میشه
نمی خوام اشگهام رو گونه هام جمع بشه
نمی خوام نگام تو نگات گرم بشه
نمی خوام واسه رفتنت آسمون دلم بارونی شه
نمی خوام دلم ساکن دل سنگت بشه
نمی خوام تو دیده هات قلبم ترد بشه
نمی خوام چشمام تو جاده ی سرنوشت خشک بشه
نمی خوام با یاد خاطراتت چشمام بارونی شه
نمی خوام روی بخار پنجره بنویسم هنوزم دوست دارم
نمی خوام اشگام زیر بارون مخفی شه
نمی خوام دیدن دوباره تو برام عذاب بشه
نمی خوام غمم پیش رهگذرا " مخفی شه
نمی خوام قلبم تو جاده ی زندگی تنها باشه
نمی خوام رسیدن به آرزو هام رویا شه

مواظب اونی که الان داره این نوشته رو می خونه باش چون برام خیلی عزیزه

بازهم دوستت دارم 

به خودم گفتم: تو نوازشگر احساس غم آلوده من می مانی
ولی افسوس تو آن نیستی
آن کوچک پاک
که من از پاکی اندیشه خود پروردم
وبزرگش کردم
من نمی دانستم که تو با ضجه هر رهگذری می خوانی
هیچ دل بر تو نمی باید بست
مهربان با دل سنگ تو نمی باید بود
سنگ دل نیستم اما
دل من می خواهد که تو را با خشم به خاک اندازد

شب و روز به یادت وپی نگاهتم
به گمونت اگه نیستی واسه تو ناراحتم
نه عزیزم کور خوندی حالا دیگه من راحتم
هنوزم فکر می کنی توی رویای چشاتم
لبام به خنده وا نمیشن به فکر خاطره هاتم
بعد از دست دادنت خیلی من بی کس و کارم
واسه حرفای قشنگت هنوزم چشم انتظارم
به گمونت اگه نیستی واسه تو ناراحتم
نه عزیزم کور خوندی حالا دیگه من راحتم
افتادم یه گوشه ایی نه که با غم تو ساختم
پی انتقا مم و نگی که دنیامو باختم
فکر نکنی آخریا حرفامو حاشا می کنم
یا تو بخت سیاه تو من خودمو جا می کنم
به گمونت اگه نیستی واسه تو ناراحتم
نه عزیزم کور خوندی حالا دیگه من راحتم
۲۰ دی بد جوری دمغ بودم احسا سم گل کرد این آخرین شعری که گفتم
کاش تو بیای اونو از بر بکنی
بخدا ..........
![]()
مرگ از ناشناخته می آید
تاریکی از وجود خویش
نقطه پایانی بیش از این باقی نمی ماند
آنگاه که روح بدن را ترک گوید
این عارضه ای است که بشر ترجیح می دهد فراموشش کند
سایه ها و ضجه ها
یکدیگر را در میان جهان در دام هم یافتند
زندگی گذشته تو نفرت انگیز بود
سرنوشت امروز تو همانا عذاب کسی دیگر است
از جان کندنت احساس لذت می کنم
ضمیر ناخودآگاهِ دیوانه ام را می شکافند
از زندگی هیچ نگرفتم ، جز خواری
و از مرگ لذتی بی معنی
آیا امکان دارد که پس از مرگ خشنود باشیم؟



نا رفیق به این میگن

**۱ کم نظر بدین بد نیستا**



يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛
آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم
و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد
باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من
هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه
جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه
چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا
خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم.
فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش
نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟
من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و
زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من
قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه
ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند
كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.
من هم خيلي تنهام».
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی
خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که
نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...



من تو را دوست دارم ... به هر
قيمتی !!!





به ياد تو .......
هر وقت به ياد تو مي افتم احساس مي كنم چيزي بايد بنويسم .
چند خط از دريا .چند خط از فرشته ها چند خط از مهرباني ......

سکوت را می پذیرم
اگر بدانم روزی با تو ســــخن خواهم گفت
تیره بختی را می پذیرم
اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود
مـــرگ را می پذیرم
اگر بدانم روزی تـــــــو خواهی فهمید کـه
دوستت دارم

کاشکی یک قصه بودی که می شد تورو نوشت
کاشکی همسفر بودی توی راه سرنوشت

خيلي وقت بود دنبال يه فرصت ميگشتم تا بتونم فرياد بزنم.....
بگم آهايي آدما دلم گرفته ..دلم از اين همه بي مهري گرفته
کجاييد که ببينيد اونقدر بي مهري و بي محبتي ديدم که منم شدم يکي
از خودتون
تا حالا شده با خودت احساس گناه کني؟!احساس گناه از احساسي که

داري...

اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!
اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه!
اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!
اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه!
اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!
اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه!
اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار!
اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده


که روی همون نقلب نوشت:زبالهای تان را اینجا خالی نکنید

اي خدا HARDدلم FORMAT مكن FILD من را خالي بركت مكن
OPTION غم را خدايا ON مكن FILE اشكم ر اخدايا RUN مكن
DELTREE كن شاخه هاي غصه را سردي و افسردگي را هرسه را
JUMPER شادي بيا تا SET كنيم سيستم اندوه را REST كنيم
نام تو PASSWORD درهاي بهشت آدرس E-MAIL سايت سرنوشت
اي خدا روز ازل CAD داشتي mouseبود اما مگر PADداشتي؟
كه چنين طرح 3D مي زدي طرح خود بر روي CD مي زدي
تا نيفتد BUG در انديشه مان تا كه ويروسي نگردد ريشه مان
اي خدا از بهر ما ايمن فرست بهر دل هاي پر آتش FAN فرست
اي خدا حرف دلم با كي زنم؟ HELP مي خواهم كه F1 مي زنم

به دنبالت مي روم ساحل به ساحل
گريزان مي شوم از غمش دريا به دريا
به سويش مي روم رويا به رويا
به جان دل مي خواهمش حسرت به حسرت
از دوريش در ماتمم غم ها به غم ها
به شوق ديدنش ديوانه ام مجنون به مجنون
بيا و شمع خانه ام باش شعله به شعله
به آرزويت بنشسته ام
و
از دوريت غم بگرفته ام

تنها جاي پر كشيدن قفسه
حالا كه سكوت ما نمي شكنه
بين ما فاصله فرياد مي زنه
زير سقف اين زمستونه كبود
تو بگو گناه من يكي چي بود
يه دفعه قلبا همه سنگي شدن
پس بده دوباره چشماتو به من
ميــــون اين آدمــــاي آهنـــــي
نبايد تو هـــــم دلم رو بشكني
ولي افسوس ديگه انگار خوابيدي
حتي به گريه ي من گوش نمي دي !
وقتي كه پشت سكوت پنجره
حتي لبخند تو رو باد مي بره
وقتي تو غربت خيس كوچه ها
ستاره مي شكنه اما بي صدا
از كدوم طرف بايد به هم رسيد ؟
به كدوم لحجه بايد فرياد كشيد ؟

آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت

یادت نرود
دستهایت را برایم بفرست
و دستمالی سفید و خیس
می دانم با رفتن تو
دوباره تب خواهم کرد
گفتم برمی گردی
باور نکردی
و اضطراب را از گوشه لبانم چیدی
و من چه سردم بود
با آنکه اصلا باد نمی آمد
راستی چرا سوت قطار را نشنیدم؟!
با آنکه به رنگ چشمانم بود.
وقتی گم می شدی
چون کودکی من در باد.
دیریست از این ریل های متروک
دست و سلام و بوسه ای نمی گذرد
و تو هنوز دستهایت را برایم نفرستاده ای
و دستهای من در امتداد خطوطی موازی
می دود و ذوب می شود
و می دانم
بعد از این شعر
دوباره تب خواهم کرد

آره خسته شدم
ولی با این که خسته شدم اما تا آخرش هستم عزیز

قصه من و تو
نه با اندوه باید ماند
نه غم را باید از خود راند
بیا تا ما شریک شادی و اندوه هم باشیم...
چقدر این زندگی زیباست
که من بعد از چه طولانی زمانی
یافتم عشق و تو را با هم
تو را من دوست می دارم
اگر چه خوب می دانی
و با تو زندگی زیباست
و بی تو زندگانی...
مرا صد بار از خود برانی
دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی
دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن
چه حاصل از وفا کردن
مرا لایق بدانی یا ندانی
دوستت دارم

در آن غروب غم انگیز که گل های پزمرده ی قلبم را به خاک میسپردم
چه عاشقانه به دادم رسیدی...
قلمم حقیر است برای نوشتن از تو
سخن را کوتاه میکنم چرا که میدانم نوشتن سطری هم از تو برای آنکه
احساس کنم :
دوستت دارم
کافیست....همیشه بیقرار تو
می خواهم آنقدر بگويم تا گوشی شنوا برای دلتنگيهایم پيدا شود!
به راستی چه کسی سنگينی کلامم را به دوش خواهد کشيد؟!!
تو؟!!!......
نه هرگز!...نخواهی توانست! نهايتت در اين است که نيمه راه
خسته ميشوی و تن به بازگشت می دهی.....
خودم؟!!!......

جلوتر از من قدم بر ندار شاید دنبالت نیایم,
پشت سرم راه نرو شاید من راه را بلد نباشم.
در کنارم گام بردار و دوستم باش.

Welcome To Java Script Code
*غریبه کوچک*
تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای
همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی....
تنها تو به صدایم گوش می دهی....
برایت از چه بگویم؟
از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟
تو هم خواهی رفت....
و من می مانم و دنیای تنهایی....
تا به کی انتظار تا به کی انتظار
تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟
شاید من اشتباه می کنم
دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی
تا برای اخرین بار در اغوشت گم شوم
تا برای اخرین بار دستان گرم و پر محبت
را با تمام وجود در بر گیرم
و با تمام احساس لمس کنم....
برو....
ولی فکر غریبه کوچک باش
و گفتن كه سگ من نبود
ساده است ستايش گلي
چيدنش و از ياد بردن
كه گلدان را آب بايد داد
درود ...
و اين روزها سبكبالم
و حسي سپيد در درونم به جريان افتاده است و روحم را نوازش ميدهد
و من دوباره زاده شدم ... همين چند شب پيش ...
زاده شدم تا حس كنم تمام مهرباني هايي را كه كمتر لمس كرده ام
زاده شدم تا اول زندگي کنم و سپس بميرم
زاده شدم تا هر صبح با سلامي طلوع و با خاطرات خوش نيمه شب هاي گذشته غروب کنم
زاده شدم تا ترنم رقص ستاره ها را در كهكشان بي نهايت خوشبختي حس كنم
زاده شدم به بهانه ايي ... و به همين بهانه هم زنده خواهم ماند ...

توي شب هاي زمستان رو بخارپشت شيشه
اسمتو نوشتم امّا مي دونم بي تو نمي شه
مي دونم كه با توبودن يه هوايي ديگه داره
اين دل عاشق و تنها طاقت دوري نداره
همه ي شعرامو خواندم كه تو برگردي دوباره
آخه اين دلم بجز توهيچ كسي رودوست نداره
كاش مي شد خاطره هامون دوباره مثل هميشه
زنده شن توفصل سرما روبخار پشت شيشه






يک شبی با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت
خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و رفت
در فرار شعرهايم يک شبی خواهم نشست
آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت
با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولی
قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت
من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام
يک شبی در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت
شعله های عشق من هر دم زبانه می کشد از هجر تو
بر دل ديوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت





وقتی سکوت می کنم تو فکر اینم که تا کی با من می مونی
وقتی توی چشمات خیره می شم می خوام که از چشمام حرفمو بخونی
وقتی سرمو روی سینه تو میزارم دوست دارم با صدای قلبت آروم بشم
وقتی دلم می گیره دوست دارم با آغوش گرمت تمومه دل تنگیام یادم بره
وقتی بهت می گم دوست دارم مطمئن باش از ته قلبم میگم

بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابیده است در این گورسرد بودنش را هیچ کس باور نکرد

با عصایی در دست! "شمع بدم آقا"
خانهء او دیشب مثل گوری تاریک
سرفه سرفه بستر , می شد از خون دریا
دخترک می نالید ناله های آخر
آب می شد از شرم چشم های بابا
هفت شمع خاموش مانده روی دستش
تا که شاید بخرد قرص های او را
"شمع دارم آقا..." باز شب در تکرار
سایه ها سرد سرد رد شدند از آنجا
روی گوری کوچک هفت شمع روشن
شیطان می گرید , پیر مردی تنها
کاش در دهکده عشق فراواني بود توي بازار صداقت کمي ارزاني بود
کاش اگر گاه کمي لطف به هم مي کرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
کاش به حرمتِ دلهاي مسافر هر شب روي شفاف ترين خاطره مهماني بود
کاش دريا کمي از دردِ خودش کم مي کرد قرض مي داد به ما هر چه پريشاني بود
کاش به تشنگي پونه که پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل ِ حافظ که پر از معجزه و الهام است کاش رنگ شب ما هم کمي عرفاني بود
چقدر شعر نوشتيم براي باران غافل از آن دل ِديوانه که باراني بود
کاش سهراب نمي رفت به اين زوديها دل پر از صحبت اين شاعر کاشاني بود
کاش دلها پر افسانه نيما مي شد و بيادش همه شب ماه چراغاني بود
کاش اسم ِ همه دخترکان اينجا نام گلهاي پر از شبنم ِ ايراني بود
کاش چشمان پر از پرسش ِ مردم کمتر غرق ِ اين زندگي سنگي و سيماني بود
کاش دنياي دلِ ما شبي از اين شبها غرق هر چيز که مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت، شبي کاش دعايي بکنيم راز اين شعر همين مصرع ِ پاياني بود

با این همه جزوه خوانی از چشمانت مشروط سه ترمه نگاهت گشتم


لا به لای خاطراتم تو همیشه گریه داری
اون ور پلک ترانه اشکامون چه بی صدا بود
نبض دلمرده ی آواز دست به دامن خدا بود

مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کنید
یه دل پر از غصه دارم که بی خیاله عالمه
چشمای سردمو ببین مگه چیم از مرده کمه؟

یه قاب عکس خالی یه خنده خیالی اینا بد جور کرده دیوونم
اینو تو خوب میدونی شدم برات زندونی بمون نگو که نمیتونی
بسته فصل جدایی نمیدونم کجایی ولی اینو واسه تو می خونم

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن به از انکه ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست! عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي

مهلت ما اندک است و عمر ما بسیار نیست
در چنین فرصت، مرا با زندگی پیکار نیست
سهم ما جز دامنی گل نیست از گلزار عمر
یار،بسیارست ،امّا مهلت دیدار نیست
آب و رنگ زندگی زیباست در قصر خیال
جلوهی این نقش،جز بر پرده پندار نیست
کام دولت را ز آغوش سحر باید گرفت
مرغ شب گوید:بخت خفتگان بیدار نیست
با نسیم عشق ،باغ زندگی را تازه دار
ورنه کار روزگارکهنه،جز تکرار نیست

می خوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات
دوست داشتم با گلای سرخ می اومدم به دیدنت
نه اینکه با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت

تک و تنها بودم اما تورو تنها نمی ذاشتم
چه سفر ها با تو کردم چه سفرها تورو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم

| تبليغات | X | |
|
عکس و مطالب عاشقانه |

اگه بری شعرای من دیگه مخاطب ندارن
می خوای بری نگاه بکن ببین گلا تب ندارن
ببین خدا رو خوش میاد دنیا رو از هم بپاشی
خدا رو خوش میاد که تو دیگه پیش من نباشی

ما که بهم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم
کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم
یه گوشه ای کنج قفس چادر غم سرت کنم
من عاشقم همینو بس ... غصه نداره بی کسیم
قشنگیه قسمته ماست!! که ما به هم نمی رسیم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگی ام را به تو باور کردم

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهارمون با پائیز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر بازم می آیی به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو می دونم هیچ کس خبرنداره
غصه نخور مسافر تو خوده آسمونی
در آرزوی روزی که بیایی و بمونی

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ........ بنويسيد كه يك مرغ
مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست ..... او
در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و
همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است. بنويسيد اگر
شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده
است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد
در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا
بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيد........... مهاجر بوده
سحرگاهان همراه با طلوع خورشید
با عشق تو متولد می شوم
تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم
اگر باشی از وجودت جان می گیرم
و با نفست زندگی می کنم
و با خنده ات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم
به اندازه تمام ستاره های اسمان دوستت دارم
همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند
ودر اخر ای افتاب زیبای شرق
از این انتظار سرد خسته شدم
دریابم

یه مهر باطل بزنید رو این شناسنامه برم برای این یه دونه مهر یه عمره که منتظرم
من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم
فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم
خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم شما ها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم
اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین اون مث زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
دوستت دارم

کار تو دلبریه کمی افسونگریه نمیدونم روبروم ادمه یا پریه

یادت نرود
دستهایت را برایم بفرست
و دستمالی سفید و خیس
می دانم با رفتن تو
دوباره تب خواهم کرد
گفتم برمی گردی
باور نکردی
و اضطراب را از گوشه لبانم چیدی
و من چه سردم بود
با آنکه اصلا باد نمی آمد
راستی چرا سوت قطار را نشنیدم؟!
با آنکه به رنگ چشمانم بود.
وقتی گم می شدی
چون کودکی من در باد.
دیریست از این ریل های متروک
دست و سلام و بوسه ای نمی گذرد
و تو هنوز دستهایت را برایم نفرستاده ای
و دستهای من در امتداد خطوطی موازی
می دود و ذوب می شود
و می دانم
بعد از این شعر
دوباره تب خواهم کرد

صداي قلبم گوش کن ديگر ناي صدا کردن ندارد ... وقتي به حرف
هايت فکر ميکنم مرا به دنياي پنهان خود ميبرد امشب ميخواهم با ياد
قشنگ تو شاد باشم ميدانم که نگاهت پاک تر از آب روان و دلت چون
آيينه است به خداي آسمانها ، به قناري هايي که عاشقانه
ميخوانند سپرده ام : موسيقي انتظار سردهند........

هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جداشیم بریم خیلی ساده
این بارون چشمام تمومی نداره آخه دلم برای تو یه بیقراره

اگه یکشب در خونت یه گل پرپر رو دیدی با سه_چارتا قطره ی خون وقتشه اینو بدونی, یه نفر مُرده تو زندون... یه نفر که فکر میکرد عاشقته ولی جرأت نمیکرد خیال کنه لایقته یه نفر که تو ستارش بودی و شب تا صبح به آسمون نگاه میکرد یه نفر که خوب میدونست تو کی ای,از کجایی,مغروری یا خاکی ای؟ یه نفر به رنگ پاکی چمن یا به رنگ گریه ی یه یاسمن...
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا نرود از نظرم
ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدن است

Welcome To Java Script Code





















